X
تبلیغات
arrow
صفحه ي نخست
آرشيو كل مطالب پايگاه مبارزه با شيطان
مطالب پر بازديد
تبادل لوگو با اين پايگاه
تبادل لوگو با اين پايگاه
Code
پايگاه مبارزه با شيطان
 

تابلو اعلانات پایگاه مبارزه با شیطان

در اين مقاله بررسي مفصلي به موضوع فراماسونري و سينما و ... داريم.

اميدوارم كه اين مقاله براي شما مفيد واقع شود.

 

هاليوود معبد منجي ماسون، مقدمه‌اي بر بحث فراماسونري و سينما


با اختراع دوربين فيلمبرداري در سال 1895 توسط برادران لومير و روبرو شدن مردم با پديده‌اي به نام سينما، جريان فراماسونري با سيطره بر اين پديده و نفوذ در صف تهيه کنندگان، نويسندگان و کارگردانان و هنرپيشگان، در صدد تحميل و تبليغ جهان‌بيني مادي خود توسط اين رسانه برآمد. فراماسونرها با استفاده از نمادها و شعارهاي خود در فيلم‌ها و تحريف تاريخ توحيدي، با قداست‌زدايي از پيامبران الهي و چهره‌سازي در مقابل آنان، در صدد تخريب باورها و ارزش‌هاي الهي برآمدند. اين جريان که نقش محوري در اشاعه فساد در بين جهانيان را ايفا مي‌کند، هر روز بر سيطره خود بر سينماي جهان به ويژه هاليوود مي‌افزايد. اين مقاله نگاهي است کوتاه و محققانه در چگونگي نفوذ و استفاده ابزاري جريان فراماسونري از پديده‌اي به نام سينما.

سينما در سال‌هاي نخستين، موقعيت خود را به عنوان ابزار جعل و مظلوم‌نمايي براي صهيونيسم جهاني يافته بود. درسال 1988 ژُرژ ميليس(1) کارگردان مشهور فيلم‌هاي علمي تخيلي ازجمله فيلم سفر به ماه، فيلمي با نام آلفرد دريفوس ساخت. دريفوس (2)از خانواده‌اي مرفه و فرزند يک تاجر يهودي بود که به سال 1870 در پي اشغال آلزاس و لورن توسط آلمان براي حفظ تابعيت فرانسوي آنجا را ترک کرده بود. آلفرد در 13 اکتبر 1894 به وزارت جنگ احضار شده و متهم به جاسوسي شد. دريفوس اتهام را رد کرد، اما با آزمايش دوباره دستخط، شک بيشتر شد. هم‌زمان با اين اتفاق، روزنامه‌هاي ضديهودي، در مقاله‌اي با عنوان خيانت بزرگ، دريفوس را به خيانت متهم و خواستار مجازات شديد وي شد. پس از آن بود که فشارها بر دريفوس افزايش يافت و فعاليت مطبوعات در رابطه با اين موضوع شدت گرفت و حتي يهوديان مسئول شکست 1870 از آلمان معرفي شدند که تاثير زيادي در جامعه داشتند. در 22 سپتامبر 1894 دادگاه جنگي وي را به خلع درجه، حبس، تبعيد ابد و محروميت دائمي از حقوق اجتماعي محکوم کرد و در روز 5 ژانويه، طي مراسمي تحقيرآميز، از وي خلع درجه شد. دريفوس به جزيره گويان که به «جزيره شيطان» لقب گرفته بود، تبعيد و در آنجا زنداني شد. چهار سال از تبعيد و حبس وي گذشت.

اِميل زولا روز 13 ژانويه در مقاله‌اي با عنوان «من متهم مي‌کنم» در نشريه اُورُوِر(Aurore) (سپيده‌دم) که نامه‌اي سرگشاده به رئيس‌جمهور وقت فرانسه بود، به اعتراض برآمد. اين رخداد باعث تخفيف مجازات دريفوس به ده سال ترک وطن انجاميد، اما پس از آن باز هم زولا و برخي ديگر به اعتراضات خود ادامه دادند تا در سال 1899 به دستور رئيس‌جمهور وقت فرانسه، دريفوس آزاد شد؛ اما آزادي وي در حکم بي‌گناهي‌اش نبود. در سال 1902 و همزمان با پيروزي حزب چپ فرانسه بود که پس از کش و قوس و درخواست تجديدنظر از طرف وکيل دريفوس، در 12جولاي 1906 وي از تمامي اتهامات تبرئه شد.

در سال 1895 دوربين فيلم‌برداري - که قابل حمل بود - توسط برادران لومير اختراع شد که آن را سينماتوگراف ناميدند. و دريفوس در سال 1894 محکوم و به جزيره شيطان تبعيد شد. اين در حالي بود که در فيلم آلفرد دريفوس که بازسازي صحنه‌هايي از دادگاه و بردن دريفوس تا کنار کشتي و حرکت کشتي به سمت جزيره شيطان است، ادعا شد که اين صحنه‌ها واقعي است و آن شخصِ در تصوير، دريفوس است. صحنه‌هاي اين فيلم صامت توسط متولّي پخش براي مردم شرح داده مي‌شد و قلب مردم را به شدت از سرنوشت دردناک دريفوس متأثر مي‌کرد. اين نمايش‌ها و داستان‌هاي همراه آن، جوّ عمومي را به نفع دريفوس تغيير داد.

تحريف و تغيير واقعيات از طريق سينما، در همان سال‌هاي ابتدايي سينما به حربه‌اي براي آمال صهيونيسم جهاني بدل شد. يکي از سازمان‌هاي مدافع صهيونيسم جهاني که در قالب روشنفکرانه به جذب نخبگان و تغيير ديدگاه آنان مي‌پردازد، فراماسونري است.

فراماسونري درصدد است تا عقايد،‌ افکار، نمادها و اهداف خود را به وسيله ماشين جنگي سينما، بر فرهنگ مخاطبينش غلبه دهد. سياست‌هاي هاليوودي که در دست يهوديان(4) سرمايه‌دار و ماسونر مي‌چرخد(5), به صورت کاملاً حساب شده، در برهه‌هاي متفاوت نشأت گرفته از تفکر ماسوني، هم‌گام و هم‌قدم به توليد محصولات جديد مي‌پردازد.

در سايت لژ بزرگ بريتيش کلومبيا و يوکن (Grand Lodge of British Columbia and Yukon)، نتيجه تحقيقي (6) را بر روي سايت خود قرار داده‌اند که بسيار قابل تأمل است. طبق ادعاي خود اين لژ، تعداد دو هزار و 107 فيلم به صورت تصادفي انتخاب شد که قريب به 100 فيلم در تعداد گفته شده، به طور مستقيم به نمادها و مناسک و آداب سازمان پرداخته است. البته اين تحقيق يادآور شده است که رويه‌اي کاملاً بي‌طرفانه داشته و از هر دو روند عاشق ماسونري يا ضد ماسونري گريزان بوده است، ولي اين ادعا کاملاً کاذب است، به طوري که براي اثبات ادعاي بي‌طرفي خود، دو فيلم «چشمان کاملاً بسته» و «ارباب حلقه‌ها» را به عنوان دو نمونه از اين دو روند (عاشق و ضد ماسونري) قلمداد کرده و اذعان به حذف آن‌ها از ليست کرده است، در حالي که ماسوني بودن اين دو فيلم و اشاره مستقيم آن‌ها به آداب و مناسک آن‌ها، کاملاً مشهود است؛ ولي چون در اين دو فيلم ماهيت پليد مراسم‌ها و عقايد آن‌ها آشکار مي‌گردد، اقدام به برائت و بيزاري از آن‌ها کرده‌اند، با اين حال با وجود حذف‌هاي سليقه‌اي، باز هم اقرار خود فراماسونرها بر وجود فيلم‌هايي که در تمام تاريخ سينما براي تبليغ اين سازمان ساخته شده است، مؤيد استفاده آن‌ها از اين ماشين جنگي است.

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

به طور خلاصه مي‌توان روند تسلّط تفکر فراماسونري بر سينما را، به پرداختن سينما به موضوعات زير عنوان کرد:


1. اعتقادي:

a. رواج عقيده به:

1. صرفاً خالق بودن خداوند؛

2. استثمار و ظلم بر بشر توسط خداوند؛

3. بهشت زميني؛

4. جادوگرايي و شيطان‌پرستي.(7)

5. تکيه دادن انسان بر نيروي خود و نيروي جادويي شيطاني؛

6. ايجاد منجي‌ها و موعودهايي کاملاً زميني و انساني.

 

b. تخريب اديان ابراهيمي با:

1. القاء شبهات در عقايد و باورهاي ابراهيمي؛(8)

2. القاي شبهات در احکام و فرامين صادره از سوي خداوند و تخريب اديان ابراهيمي؛(9)

3. القا شبهه در اخلاق و اخلاق‌مداري و نتيجه آن؛ (10)

4. تخريب چهره قدسي انبيا و ارائه نظريه نابغه يا شياد بودن انبيا؛(11)

5. تمسخر، تحقير و خراب کردن وجهه قدسي روحانيت و علماي دين به عنوان خادمين و حافظان شريعت؛(12)

6. ترويج فساد و تحسين اميال و غرايز بي حد و حصر انساني.(13)

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////


 2.تاريخي:

a. کهن‌سازي و بااصالت و ريشه نشان دادن خود؛

b. مظلوم‌نمايي و دروغ‌پردازي از سرنوشت خود و رفتار روحانيت با آن‌ها؛(14)

c. توجيه مخفي‌کاري‌ها و رازآلود بودن فرقه و قوانين سخت حفاظتي سازمان؛(15)

d. نخبه‌سازي و مقدس‌سازي رهبران و اعضا در طول تاريخ.

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

3. فلسفي:

a. انسان‌گرايي (هيومنيزم)؛(16)

b. دئيسم؛ (17)

c. کثرت‌گرايي (پلوراليزم) ديني؛

d. جهان‌وطني (کاسموپيلاتانيزم).(18-19)

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

4. باستان‌گرايي و شرک‌گرايي:

a. ترويج مصر باستان؛(20)

b. ترويج پاگانيسم (کافرکيشي) و نئوپاگانيسم;(21)

c. ترويج هلنيسم يوناني؛

d. ترويج رومنيسم رومي؛

e. ترويج ميترئيسم ايراني؛(22)

f. ترويج شيطان‌گرايي (سيتنيسم) و لوسيفريسم؛(23)

g. ترويج کاباليسم.(24)

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////


 5. سمبليسم:

a. نمادها:


 1. باستاني و کافرکيشانه:


 1. اسفنکس

2. گونيا و پرگار

3. دستکش‌هاي سفيد

4. جغد

5.صليب شکسته

6. مار

7. بز بافومت

8. صفحه شطرنج

9. ماه

10. خورشيد

11. چشم

2. يهودي و دين‌مدارانه:

1. اعتقاد راسخ به وجود نژاد برتر و برگزيده

2. ستون‌هاي B و J

3. مثلث نورافشان

4. شير

5. ستاره

6. کبوتر

7. خروس

8. عقاب

9. مار

10. تاج

11. زنگ طلايي، انار و سوسن

12. شمعدان هفت شاخه

13. تخماق

14. کليد

15. شاخه‌هاي اقاقيا

16. شمشير نورافشان

17. نردبان

18. تمام نمادهاي مربوط به کابالا، مصر، هلنيسم، رومنيسم، ميترائيسم و سيتنيسم.


 

b. اعداد:

1. اعداد هفت و دوازده

2. اعداد نه و يازده

3. عدد سيزده

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

حال به بررسي چند فيلم هاليوودي ميپردازيم:


1. در جست‌وجوي بهشت

 فيلم ماتريکس؛ سمبل فيلم‌هايي است که خداوند را موجودي نشان مي‌دهد که بعد از خلق، ناتوان از اداره آن و حتي براي بقاي خود نيازمند به استثمار انسان است. در اين فيلم انسان در اوان کودکي، درون محفظه‌اي ژله‌اي محبوس مي‌شود تا با خيالش زندگي کند. سيمي نيز به نخاع هر انساني وصل است و از نيروي انسان، انرژي ماشين بزرگ فراهم مي‌شود و اين‌گونه بشر استثمار مي‌گردد. اين بخش از فيلم‌نامه، توسط مرلين منسون (25) نوشته شده است. منسون بيش از 50 فيلم را نويسندگي و آهنگسازي کرده است. او نماد شيطان‌پرستي مدرن و ضديت با خداست. فيلم مشهور «ماتريکس» با رويکردي نمادين به اساطير کهن قوم يهود، قصه ظهور منجي و سفر به آرمانشهر يهود (ZAYAN يا ZION) را به تصوير مي‌کشد. ناگفته نماند که «زايان» يا همان «صهيون»، نام کوهي مقدس در بيرون از شهر اورشليم است که صهيونيست‌ها نام آن کوه را بر آيين خويش نهاده‌اند.

در فيلم «ماتريکس»، دنيا اسير تاريکي است و تنها چند انسان آزادي‌خواه در يک زيردريايي اسرارآميز که به کشتي نوح (ع) نسب مي‌برد، با اين دنياي تاريکي در ستيزند. مقصد زيردريايي، همان آرمانشهر «زايان» است که فقط ناخدا و رهبر گروه «کاپيتان مورفي» نشان دقيق آن را مي‌داند. او منجي يا پيامبر جديد را از بين متخصصين کامپيوتر برمي‌گزيند!

 

2.جادوي شيطان

فيلم جادوي عملي (Practical Magic) سراسر تبليغ و معرفي پاگانيسم و سلتي‌گري و جادوگري است. داستان فيلم، خانواده‌اي را نشان مي‌دهد که هيچ وقت مسيحي نبودند و به اعتراف خود پاگاني هستند. هيچ وقت هم در اين خانواده حرفي از خدا در بين نبوده است و تمام کارهاي خود را با جادو رفع و رجوع مي‌کنند. در نهايت مردم هم به سمت آن‌ها گرايش پيدا مي‌کنند و با آن‌ها مي‌آميزند و مراسم‌ها و اعمال آن‌ها را هم مي‌پذيرند.

 فيلم پروژه جادوگر شهر بلر (The Blair Witch Project) داستان جواناني را نشان مي‌دهد که توسط جادوگري که گفته مي‌شود در جنگل زندگي مي‌کرده و بچه‌هاي شهر را مي‌خورده است، کشته مي‌شوند. اين فيلم بسيار ترسناک و واقعي ساخته شده است. اين فيلم در ترويج ويکنيسم (26) است. در پروژه جادوگر شهر بلر 2، داستان از اين قرار است که در پي پخش فيلم «جادوگر بلر، مردم و جهانگردان زيادي براي ديدن محل وقوع حادثه و سنگ‌هاي جادويي و قبرستاني که در آن بچه‌هاي کشته شده قرار دارند، به بورکسويل سرازير مي‌شوند. در اين بين اکيپ‌هاي محلي به عنوان تور جادوگر بلر، مردم را به محل‌هاي مخصوص راهنمايي مي‌کنند و

تي‌شرت‌هايي که بر روي آن آرم (27)voodoo- عروسک چوبي که طلسمي از بچه‌هاي کشته شده است- وجود دارد.
 زن و شوهري جوان که تحقيقاتي در مورد جادو و اثرات روانشناختي ترس و توهّمات ناشي از ترس کرده‌اند، براي تکميل پروژه خود و اينکه جادوگر بلر را نفي کنند، به اين محل رهسپار مي‌شوند. نام دوم فيلم، «کتاب سايه»هاست (book of shadows) که نام کتابي است که نوشته‌ها و تقريرات جادوآموز از استاد جادوگر خود است که شامل اوراد و تعويذات سحر مي‌باشد. از جمله مفاهيم ديگري که در اين فيلم وجود دارد، مي‌توان به مراسم قرباني، حلول‌گرايي، قدرت کم خداوند، تقديرگرايي، قدرت زياد نيروي اهريمن، بي‌خدايي، ارتباط با روح، حيوانات شيطاني (جغد البته منظور از منظر شيطان‌پرستان است)، مراسم شب شنبه، وردخواني، طبّالي (از مراسم شبات و اهدا خود) و ... اشاره کرد. 

اجراي مراسم شبات در هر دو فيلم و زنده کردن مناسک پاگانيستي و کافرکيشانه و فيلم‌هاي ديگري نظير اين، به چه دليل مي تواند باشد؟ حتي فيلمي به همين نام جادوگران شباتWitch"s Sabbath) (28)) در سال 2005 ساخته شد. نمونه هاي ديگر را نيز مي توان در اين زمينه اشاره کرد:

فيلم هاي:

Witch"s Mirror 1960، Witch"s Curse1963، Witchouse1999، Witchouse 2 2000، Witches Of The Caribbean 2004، Witches Of Breastwick2005، Witches Night2007، Witches In Stitches1997، The Witches1990، Witches1966، Sorceress1995، Sorceress II1996، Black Magic1975، Black Magic 21976، Leak - Mystics in Bali 1981، Little Witches1996، The Black Magic2005، Merlin1998، Little Witches1996، Haunting Of Morella 1990، Hocus Pocus1993و Bibi Blocksberg2002
 

3.سوپرمنجي

منجي مرهم آمال بشر است که روزنه اميد دينداران به رحمت خداوند و وعده‌هاي حق اوست. دينداراني که منتظرند تا بر زمين وارث گشته و در مسير صحيح و الهي حکومت را بر دست بگيرند تا خداوند عبادت شود، اما فراماسونري که منکر اديان و خداوند و انبيا گشته است و همه آن‌ها را توهم مي‌داند، دين خود را تحت عنوان نظم نوين جهاني بر همه غالب کرده است؛ اما پديده منجي‌گرايي و آمدن شخصي که آمال آلام است، از ذهن بشر پاک نمي‌شود. در اين جهان پررنج و ظلم، نياز به عدالت‌گستري مهربان ضروري است که دست مهرش بر سر بشر فرود آيد. فراماسونري که نمي‌توانست از اين جريان غفلت کند، با به انحراف کشيدن اين مقوله و وفق‌سازي موعود با فرهنگ سکولار خود، موعودي به نام «سوپرمن» را در سال 1938 در شويي تلويزيوني ابداع کرد؛ منجي کاملاً زميني و روشنفکر، روزنامه‌نگار و متمدّن با تمام شاخصه‌هاي فراماسونري. شخصي که از خدا کمک نمي‌خواهد و با تکيه بر قدرت خود و هوش و درايت انساني به کمک بشر مي‌آيد. موعود که در تمام دوره‌هاي تاريخي رنگ عوض کرده است؛ بت‌من، اسپايدرمن و حتي سوپر وومن‌ها در هر برهه يک رنگ. اين رنگ باختن و به رنگ ديگري درآمدن، عادت شيادان است. در هنگامه مد شدن فمينيسم، سوپر وومن‌ها مانند زن گربه‌اي catwoman 2004 مي‌آيند و وقتي شيطان‌پرستي مد شود، اسپايدرمن (spider man(29 پديد مي‌آيد. منجي‌هايي که به جاي تئوري‌پردازي، تکنيسين‌هايي قابل (مثل نئو در ماتريکس) (30)هستند.

شخصيت سوپر من، شخصيتي کاملاً يهودي است. روزنامه صهيونيستي هاآرتص، از قول يک مورخ مي‌نويسد: قهرمان‌ها بسيار نيرومند بودند با قدرت‌هايي استثنايي. اين قهرمان‌ها افرادي بيگانه بودند. بعضي اوقات هم آدم فضايي. آن‌ها تلاش مي‌کردند آمريکا را به مسير اصلي خود بازگردانند؛ چيزي که مفسّران آن را با وضعيت مهاجران در آن زمان مرتبط مي‌دانند.

اين روزنامه همچنين به نمونه‌اي واضح‌تر درباره "سوپرمن" اشاره مي‌کند که صراحتاً بر يهودي بودن او تأکيد مي‌کند. اين روزنامه به گزارش "MAD" درباره سوپرمن اشاره مي‌کند و مي‌نويسد:«در اين نمايشگاه همچنين داستاني که در مجله "MAD" در سال 1994 به چاپ رسيده است، وجود دارد که "سوپرمن" را به عنوان پسريهودي "هيمان" و "دوريس فيلدستين " از منطقه بروکليت در نيويورک معرفي مي‌کند. لباس او داراي ستاره داوود است و مادر او، تولد نوزاد را با رؤياهاي خود که او را در آينده دکتر مي‌بيند، جشن مي‌گيرد.»(31)

اين شيّادي تا حدي پيش مي‌رود که قداست و پاکي که لازمه منجي بودن است، حذف مي‌شود و زنازاده‌ها و کساني که خانواده ندارند و همه مجرد هستند، موعود آرماني فراماسونري هستند. در فيلم «اين کودک را دعا کنيد» (Bless the Child)، محصول 2000، کودي دختري است که مادرش در ... او را ... شده است و اکنون براي مقابله با شيطان انتخاب شده و با قدرت خود، شيطان و دار و دسته‌اش را نابود مي‌کند. منجي‌اي که رداي مسيحيت دارد و مذهبي است، ولي زن است .در اين فيلم بافومت، مار و انواع خطوط و نمادهاي شيطان‌پرستان نمايش داده مي‌شود.
 

4.توهين به يکتاپرستي
 

فراماسونري با ايجاد شبهه در فيلم‌هاي به ظاهر مذهبي و مقدس، پايه‌هاي ابتدايي تهاجم خود را آغاز کرد. در فيلم کتاب آفرينش (The Bible: In the Beginning) محصول 1966 که مطابق با تورات تحريف شده ساخته شده بود، با احتياط شروع به تخريب پيامبران و وجهه مقدس آنان کردند. القا شبهات و ظالم نشان دادن خداوند، گام نخست براي نشانه رفتن ايمان مخاطبان جوان و نوجوان فيلم‌ها بود. در صحنه‌اي که حضرت ابراهيم (ع) کودکش را به قربانگاه مي‌برد، او را از کنار شهر سدوم قوم لوط که دچار عذاب شده بودند، مي‌گذراند. ناگهان کودک پايش به جمجمه طفلي خُرد برخورد مي‌کند و ماري از چشم جمجمه بيرون مي‌آيد که باعث هراس کودک مي‌شود. کودک از پدرش سؤال مي‌کند که اين کودکان به چه جرمي عذاب شدند؟ اين محاوره که از سوي حضرت ابراهيم (ع) بي‌جواب مي‌ماند، در ذهن اين کودک اثر مي‌گذارد تا اينکه به قربانگاه مي‌رود و وقتي با دست و پاي بسته خود را مي‌يابد، بيشتر از اين از خدا متنفر مي‌گردد. (در قضيه حضرت لوط (ع) و حضرت نوح (ع)، تا 20 سال هيچ فرزندي از آن گناهکاران متولد نشد؛ يعني کوچکترين فرد عذاب شده، حداقل 20 سال سن داشته است.)

روند رو به رشد القائات و بي‌جواب ماندن اين سؤالات سبب تضعيف اعتقادات عامه مخاطبان مي‌شد. داستان‌هايي غيرواقعي از متدينين که به انواع بدبختي‌ها و بيماري‌ها دچار مي‌شوند و خدايي براي شفا و اجابت خواسته‌ها نيست. دغدغه‌هاي يک معلول و يا نابينا و مطرح شدن ظالميت خداوند و شبهه‌هايي از اين دست، اثرات مخرّبي بر ذهن مخاطب بر جاي مي‌گذاشت. زير سؤال بردن اصول ايمان مسيحي مثل، ايمان‌باوري کورکورانه و ضد عقل، اجبارگرايي در عرصه حکومت، ظلم‌پذيري نابخردانه، جني شدن و قدرت شيطان؛ باعث تخريب شالوده ضعيف ايمانان و رويکرد آنان به سوي روشنفکري ماسوني شد.

به عنوان مثالي ديگر، در فيلم 21 گرم (21grem) الخاندرو شخصيت متعصب مسيحي که همه چيز خود را بعد از زندان از مسيح مي‌داند، سعي در تربيت ديني کودکان خود دارد. در سکانسي از فيلم که پسر ده ساله‌اش خواهر هفت ساله‌اش را سيلي مي‌زند، مرد به اجبار از دختر مي‌خواهد تا سمت ديگر صورتش را که سيلي نخورده، به سمت برادرش بگيرد و پسر را مجبور مي‌کند که سيلي دومي به خواهرش بزند، زيرا در انجيل تحريف شده، مسيح مي‌گويد اگر کسي به تو سيلي زد، آن سوي صورتت را نيز به او بده تا سيلي ديگري بزند.

در فيلم تابستان عشق من My Summer Of Love) 2004)، دو جريان خداگرايي مسيحي و بي‌خدايي نيچه، کنار هم قرار گرفته است. جريان مسيحي با تمام نشانه‌هاي شناختي سطحي و بدون مغز و با تکيه بر شهود و تولد دوباره، مورد تمسخر قرار گرفته است. اين جريان چون با عوام‌فريبي و سعي در خدايي شدن بدون شناخت و با پيروي از القائات کليساي پروتستاني است، نمي‌تواند در جريان مشکلات زندگي نقش التيام‌بخشي را ايفا کند. مونا دختري است که پدر و مادرش را از دست داده و برادرش هم در زندان بوده و شخصيت او نياز به يک حامي دارد. او خود را در دامن مردي که بتواند از او حمايت کند، مي‌اندازد؛ ولي به دليل جوّ خراب جامعه، ريکي او را درک نکرده و از او سوء استفاده مي‌کند. از سوي ديگر برادرش هم در زندان دچار تحوّل شده و خواستار تغيير در رفتار و در پيش گرفتن سويه جديدي در زندگي است. او اين تغيير را به نفع خويش مي‌بيند و براي رهايي خواهرش از مشکلات مي‌خواهد او را هم وادار به تبعيت از خود کند. خواهرش که نمي‌تواند شادي و سير واقعي زندگي را در روش برادر ببيند، به مخالفت بر مي‌خيزد. فيلم، مردم ديندار را افرادي شيّاد معرفي مي‌کند که سعي مي‌کنند کمبودهاي خود را با دينداري جبران و رفتارهاي پست خود را توجيه کرده و ديگران را نيز به اين روش سخيف وادار کنند.

 

5.قتل انبيا (ع)

در فيلم آخرين وسوسه‌هاي مسيح (The Last Temptation of Christ)، مسيح را فردي متعصب معرفي مي‌کند که به خاطر ترک دنيا، نامزدش را رها کرده و نامزد بيچاره‌اش (مريم مجدليه) ... مي‌شود. وقتي به پيامبري مي‌رسد، براي حلاليت گرفتن در صف مشتريان مجدليه مي‌نشيند تا نوبتش شود و بعد از او حلاليت مي‌طلبد. داستان به اينجا ختم نمي‌شود و در وقايعي که براي عيسي مسيح (ع) اتفاق مي‌افتد؛ مانند نزول وحي و يا معجزه، شک و دودلي او نمايش داده مي‌شود و او را بين مرز ايمان و کفر معلّق نگه مي‌دارد.

توهين به عيسي مسيح (ع) در فيلم‌هاي گوناگون صورت پذيرفته است و با روا داشتن تهمت‌هاي سخيف‌شان، قدسي بودن او و مادرش را به زير کشيده‌اند. در فيلمي با معرفي کردن عيسي به عنوان يک همجنس‌باز و روابط او با حواريون، درصدد توجيه رهبانيت او برآمده‌اند و در فيلم ديگري او را ثمره مادرش معرفي مي‌کنند يا در خيابان‌هاي آمريکا او را در حال خواندن اشعار سخيف و حرکات مستهجن نشان مي‌دهند.

در فيلم يک سال Year One) 2009) تمام پيامبران از آدم تا ابراهيم (ع) را به سخريه گرفته و داستان‌هاي آنان را چيزي شبيه افسانه‌هاي خنده‌دار و مضحک درآورده است.
 

6.سيلي به خادمان خداوند 

تمسخر روحانيت و شکستن جايگاه قدسي آنان، سرلوحه فيلم‌ها قرار گرفته است. در اين فيلم‌ها کشيش‌ها افرادي هوسباز و … معرفي مي‌شوند و يا افرادي طمع‌کار و سوء استفاده کننده از قدرت در سريال مرغ خارزار The Thorn Birds (1983) کشيشي را نشان مي‌دهد که به سراغ مزرعه‌داري و کشيش هم در نهايت به يک کاردينال اعظم مبدل مي‌گردد. نشان دادن ... دختر جوان راهبه و پسر جوان راهب به صورت مخفيانه در فيلم 40 روز و 40 شب 40 (Days and Nights 40(2002 و تعداد زيادي از فيلم‌هاي ديگر، جز شکستن هنجار و تقدس روحانيت در ذهن جوانان و نوجوانان کاري انجام نداده است. در فيلم خواهران مجدليهThe Magdalene Sisters (2002)،‌ تعدادي راهبه را نشان مي‌دهد که به اجبار به کليسا آورده شده‌اند و کشيش‌هاي مرد از آنان سوء استفاده مي‌کنند و دختر داستان، با فريب پسر باغبان، کليد باغ را به دست مي‌آورد و از آن‌جا فرار مي‌کند. در پايان فيلم هم نوشته مي‌شود اين داستان واقعي است و اين دختر اکنون در سن فلان سالگي با چهار ازدواج و طلاق در فلان شهر زندگي مي‌کند. نمونه‌هاي ديگر را نيز مي‌توان در اين زمينه اشاره کرد. فيلم‌هاي:

The Devils (1971), Antonia (1995), La mala educaci?n (2004) ,Priest (1994), Maya (2001),Breakfast on Pluto (2005), Bakjwi (2009), In nome del papa re (1977), Il Decameron (1971), Ein Leben lang kurze Hosen tragen (2002) ,Camila (1984) ,Agios Prevezis (1982) ,The Pit and the Pendulum (1991) ,El crimen del padre Amaro (2002), Nine Lives (2004), Airplane II: The Sequel (1982), Il prete bello (1989), Storie scellerate (1973), Last Rites (1988,) Hera Purple (2001) ,Monsignor (1982), The Order (2003), Final Judgement (1992) ,Lucrezia giovane (1974) ,Sins (2005), Le bon roi Dagobert (1984), Schulm?dchen-Report 5. Teil - Was Eltern wirklich wissen sollten (1973), Adam & Eve (2002), Gay PriestJeffrey (1995), Ordinary Sinner (2001) ,Year One (2009) Release (2010)

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

 

دجّال ديجيتالي


«بگذار ملّت آمريکا براي يک بار بفهمند که اين نه يک انحطاط طبيعي، بلکه توطئه حساب شده و ويرانگري است که ما را احاطه کرده است…» اين جمله‌اي است که «هنري فورد» آمريکايي قريب نود سال پيش در روزنامه مشهور «دير بورن اينديپندنت ـ Dear Born Indipendent» نوشت و آمريکاييان را از سقوط در منجلاب فساد مادي و انحطاط اخلاقي برحذر داشت. او در سلسله مقالات معروف خود، از جريان سازماندهي شده و نظام‌مندي سخن گفت که تدريجاً با ترويج ليبراليسم اخلاقي و تساهل اعتقادي، جامعه آن روز آمريکا را به سمت فساد و تباهي سوق مي‌داد.

نشان دادن گناهان و کم کردن بار عذاب وجدان و يا توجيه گناهان؛ از ديگر برنامه‌هاي هاليوود است. ساخت فيلم‌هاي متعدد از زندگي مردم دوران جنگ و دوران رکود

اقتصادي، توجيه‌گر عمل قبيح اين گناهکاران و عاصيان درگاه خداوند شده است و از شخصيت آنان فرشتگاني مهربان و ايثارگر پديد آورده است. روند ضد اخلاق‌گرايي صنعت فيلم هاليوودي، آنچنان پيشرفته است که ... و کودک‌آزاري، بدون هيچ دغدغه و اعتراضي پذيرفته مي‌شود و حتي جوايز متعدد مي‌گيرند.

فيلم قوي سياه (black swan)که نامزد جايزه اسکار 2011 بود، داستان رقاصه باله‌اي است که به طور علني و آشکار، اعمال منافي عفت از خود در فيلم نشان مي‌هد.

در فيلم مالنا (Malèna)، زن يکي از رزمندگان ايتاليايي که در جنگ به سرنوشت نامعلومي دچار شده است، ... نيروهاي نازي مي‌شود و بعد از پايان جنگ که شوهرش برمي‌گردد، براي فرار از حرف مردم، به شهر ديگري کوچ مي‌کنند. يا در فيلم هانيبال(Hannibal)، زنان و مرداني دزديده مي‌شود تا عده‌اي ديگر از خونشان حمام بگيرند. نشان دادن زدن گردن اين زنان و مردان دزديده شده و فوران خون آن‌ها تا پر شدن وان حمام از خون آن‌ها و يا خوردن گوشت آدميزاد و يا کشتن کودکي 10 ساله با اسلحه جلوي هم بازي‌هايش؛ تنها نمونه‌اي اندک از صحنه‌هاي خشونت‌بار و وقاحت‌آميز اين فيلم‌هاست.

در فيلم گناه اصلي (orginal sin) با بازي آنجيلينا جولي، داستان زني يتيم را نشان مي‌دهد که دست‌آويز يکي از پسران نوانخانه‌اي شده است که در آنجا بزرگ شده‌اند. پسرک شياد از اين دختر به عنوان طعمه براي دزديدن ثروت مردان ثروتمند استفاده مي‌کند و او را به زني آن‌ها مي‌فرستد، در حالي که خود با او رابطه دارد.

در فيلم کوئين، زندگي نويسنده‌اي مجنون به تصوير کشيده مي‌شود که داستان‌ مي‌نويسد. در اين فيلم، نويسنده مجنون بارها به خداوند توهين مي‌کند. امثال اين فيلم‌ها که به زندگي گنهکاران و نشان دادن گناهان آن‌ها مي‌پردازد، بسيار زياد است که ديگر نيازي به آوردن ندارد و شايد بتوان گفت فيلمي که در آن، گناه نمايش داده نشود، ساخته نمي‌شود. شُرب خمر، قماربازي، دزدي، قتل، اعتياد به مواد مخدر، خيانت ، دروغ و فحش‌هاي رکيک؛ و... نقل و نباتي است که در هاليوود رايج است. در اين بخش نيازي به اشاره به چند فيلم نيست و به جرئت مي‌توان هر فيلمي که در هاليوود توليد مي‌شود را نام برد.

 

دروغ‌پردازي و توجيه‌گري

فراماسونري همواره با گردش آزاد سرمايه در دنيا به تجارت مي‌پردازد(32) و در قالب سازمان‌هاي خيريه (33)و بشردوستانه، سعي در ساختن چهره‌اي موجّه و مثبت از خود داشته است. رويکرد سينمايي دهه اخير هاليوود هم، ساخت و پرداخت چنين جلوه‌اي از اين سازمان بوده است. ماسونرها با سري فيلم‌هاي گنجينه ملي 2004 National Treasure، سري رمز داوينچي(da vinchi code) و سري مستند راز(SECRET)، سعي کرده‌اند تاريخچه‌اي ساختگي براي خود دست و پا کنند. در اين سري‌ها خود را افرادي آزاد، مستقل، بشردوست، نخبگان جامعه و مورد قهر مذهب نشان مي‌دهند که در طول تاريخ خود را با حفظ اسرار محافظت کرده و ميراث خود را تاکنون به دست بشر کنوني رسانده‌اند و از مخاطب مي‌خواهند که او اکنون از اين ميراث حفاظت کرده و با احترام فراوان، از ميراث‌داران اين ارث گرانبها، تقدير کنند و در هر جا که نامي از ماسون شنيدند، قدردان زحمات آنان باشند؛ گنج و ميراثي که مذهبي‌ها سعي در تخريب آن داشته‌اند، زيرا که مي‌خواستند با اين ترفند بر مغزها و اراده‌ها حکومت کنند و انسان را به استثمار بکشانند که به يُمن وجود ماسون‌ها،

عقيده آزادي براي آن‌ها به ارمغان آورده شده است. گنجي که در آن مشت خدا باز مي‌شود و نشان مي‌دهد چگونه خداوند بشر را تحت بردگي خود درآورده و استثمار مي‌کند و آزادي‌هاي او را ممنوع کرده است. گنجي که نشان مي‌دهد خداوند تنها يک خالق است که جهان را خلق کرده و بازنشسته گرديده است و عده‌اي سودجو با اسم نبي و بعد از آن به اسم روحاني چگونه از اين ناآگاهي مردم سوء استفاده کرده و بر گُرده اجداد و نياکانشان نشسته و حکومت کرده‌اند. حکومتي که پادشاهان سايه خداوند و روحانيون بازوي خداوند بودند. ماسونرها در قداست و شرافت گنج خود و آزادي فکري که دست‌آورد اصلي آن است، يادآور مي‌شوند که آن را از دل تاريخ سياه قرون وسطي، به وسيله آزادمرداني که يوغ شکنجه‌ها را تحمل کرده، ولي اسرار خود را حفظ کردند، به دست انسان امروزي رسانده‌اند. در فيلم گنجينه ملي، پيرمردي براي نوه خردسالش داستان ارتباط شواليه‌هاي معبد و بنيان‌گذاران آمريکا را بيان مي‌کند. او به نوه‌اش مي‌گويد شواليه‌هاي معبد به همراه فراماسون‌ها محافظان گنج آمريکا بوده‌اند. پدربزرگ سعي دارد براي نوه خود که نماينده نسل جوان آمريکا است، هويتي قهرمانانه و افتخارآميز از شواليه‌هاي معبد و گروه دنباله‌روي آن‌ها يعني فراماسون‌ها به تصوير کشد.

کودک :پدربزرگ ؟... ما شواليه‌ايم؟
پدربزرگ: مي‌خواي باشي؟... خيلي خوب. زانو بزن... "بنجامين فرانکلين گيتس"... شما وظيفه "شواليه هاي معبد"  "ميسون‌هاي آزاد "و خانواده گيتس رو به عهده مي‌گيري... آيا قسم مي‌خوري ؟
کودک: قسم مي‌خورم.
فيلم فرمان (the order)، داستان يک شواليه فنلاندي به نام چارلز ليوايلنت است که براي جنگ به اورشليم مي‌رود. او وقتي مي‌بيند شواليه‌ها با اين‌که به خدا ايمان دارند مرتکب قتل و خونريزي مي‌شوند، مسير خود را از شواليه‌هاي ديگر جدا مي‌کند و روزهاي زيادي در خيابان‌هاي بيت‌المقدس سرگردان مي‌شود. او کشف و شهودهاي خود را در جريان سرگرداني‌اش در بيت‌المقدس در کتابي به نام فازار مکتوب مي‌کند. اين مکتوبات اساس شکل‌گيري فرقه‌اي مذهبي مي‌شود که از اعتقادات سه مذهب اصلي اسلام، مسيحيت و يهود آميخته است. او بعدها از طرف پاپ‌ها و مقامات مذهبي مسيحيت، به کفر و ارتداد متهم مي‌شود و توسط شواليه‌ها کشته مي‌شود. در پي کشته شدن او، فصل نهايي کتابش گم مي‌شود؛ فصلي که در آن به دو نکته مهم اشاره شده است: يکي نقشه گنج سليمان و طلاهايي که در زير شهر اورشليم پنهان شده است و مورد ديگر که البته بسيار مهم‌تر از گنج مي‌باشد، پيش‌بيني انقلابي در آينده است.
در ادامه فيلم، در زمان حال و در اواخر قرن 20 مي‌بينيم که در فلسطين اشغالي، فرقه‌اي شبيه شواليه‌هاي معبد وجود دارد که پيرو چارلز ليوايلنت مي‌باشند و معتقدند در کتاب فازار، پيش‌بيني جنگي خونين بين اسلام و مسيحيت شده است و آن‌ها بايد با تخريب مسجدالاقصي شرايط اين جنگ را به وجود آورند. به چند نمونه فيلم در اين زمينه اشاره مي کنيم:
    Seongbulsaui bam1970, Rencontre avec le dragon2003, Tempelriddernes skat 1 2006, Tempelriddernes skat 2 2007, Tempelriddernes skat 3 2008, Don't Wake the Dead 2008 ,Arn - Tempelriddaren 2007

 

سراب خودخواهي

فطرت پاک و تشنه معنويت جوانان غربي و شرقي در دو دهه اخير سبب سرخوردگي‌شان از اين نوع فيلم‌ها شد که با برنامه‌اي حساب شده، چرخ اين تانک به جهت معنويت حرکت کرد و براي تسکين دادن روح تشنه جوانان، از مُسکّن‌ها و مُخدّرهاي معنوي استفاده بردند و به تبليغ معنويتي بدون خدا پرداختند. معنويت و آرامشي که با اعتقاد به آموزه‌هايي تجربي و عقلاني و گاه متوهّمانه و شرک‌گرايانه جايگزين تعاليم به سخره گرفته انبيا (ع) شد. اوج خودخواهي و کبر در خودپرستي است که اين ماشين جنگ فرهنگي با توليد فيلم‌هاي شبه معنوي، فطرت‌هاي الهي را به فطرت‌هايي شيطاني مبدّل ساخت.

در فيلم جنگجوي درون 2006peaceful warrior، پسر ژيمناستي که براي مسابقه آماده مي‌شود، در حادثه رانندگي پايش خُرد مي‌شود و اميد خود را براي رفتن به المپيک از دست مي‌دهد. در اين حال با پيرمردي آشنا مي‌شود که به او روحيه خودباوري و اتکا به خود را ياد مي‌دهد و در نهايت پسر در المپيک شرکت مي‌کند و موفق مي‌شود. نمونه فيلم‌هايي که در آن از خدا خبري نيست و هيچ چيز با دعا و توسل حل نمي‌شود، در هاليوود به حداکثر رسيده است و شايد بتوان به جرئت گفت فيلمي که در آن وجود خدا لمس شود، ناياب است.تبديل اديان ابراهيمي به اديان غير ابراهيمي، از ديگر پروژه‌هاي سينماي هاليوودي است. در اين روند سعي مي‌شود تا افراد از دين ابراهيمي به شدت متنفّر شده و جواب سؤالات خود و آرامش خود را در اديان و فِرَق غير ابراهيمي بيابند. اديان غير ابراهيمي زمينه‌ساز سلوک شخص به سمت خودپرستي و خودمحوري است. در اين نوع آيين‌ها، همه چيز براي رسيدن به آرامش است نه بندگي.

در فيلم دود مقدس 1999Holy Smoke داستان از اين قرار است که روث؛ دختر مسيحي بسيار لاابالي است و در سفر به هند، به خاطر روح حقيقت‌جويش، به چشيدن لذت معنوي و باز شدن چشم سوم توسط بابا ميهمان مي‌شود. اين بيداري ناگهاني براي روث، او را مشتاق مي‌کند تا گمشده خود و خستگي‌هاي مذهب قبلي يعني مسيحيت را با دين جديد ترميم کند. روث دختري ... است که با سؤالات جدي در مورد فلسفه زندگي روبرو بوده و اکنون مي‌تواند براي هر کدام از سؤال‌هاي خود يک پاسخ قانع‌کننده بيابد. خانواده روث نگران از تغيير ناگهاني روث و مذهب بيگانه، سعي در برگرداندن او دارند.

پي جي روانشناسي که تخصص او خارج کردن افراد از فرقه است، مأمور انجام اين عمليات مي‌شود، ولي متأسفانه پي جي خود عامل نيست و شخصي بي‌اخلاق است، چرا با بي‌تقوايي و عدم پرهيز و سوء استفاده از موقعيت خود، حرف‌هاي خود را زير سؤال مي‌برد. و نيز اين‌که پدر روث که با منشي‌اش فرار مي‌کند و خيانتي در حق مادر روث مي‌کند نيز از مخالفان سرسخت مذهب هندوئيسم است. همچنين برادر ديگر روث ... است و زن برادر ديگر روث، به نام ايوان، خيانت‌پيشه و خارج از اخلاق خانوادگي عمل مي‌کند.

 اين همه بي‌عفتي از سوي خانواده مسيحي و سوء استفاده از موقعيت‌ها باعث مي‌شود روث ميان آيين تازه و اختلالات ايجاد شده توسط پي جي سرگردان شود، ولي عاشق شدن پي جي و تأييد حرف‌هاي روث توسط پي جي، قوّت قلبي براي روث مي‌شود که به راهش ادامه دهد. در کل فيلم سعي مي‌شود که خانواده‌هاي مسيحي و يا افراد مردّد براي گرويدن به آيين هندوئيسم را کاملاً از شک و ترديد بيرون بياورد و با مطرح کردن سؤالات سختي که فرد متخصصي مي‌پرسد و جواب‌هاي قانع‌کننده، شک و شبهه را از دل آن‌ها بيرون کند و زمينه مناسبي جهت گرويدن به آن آيين ايجاد کند. به چند نمونه از اين فيلم‌ها اشاره مي‌کنيم:
    The Man Who Would Be King (1975) Au hasard Balthazar (1966) The Holy Mountain (1973) Easy Rider (1969) About Schmidt (2002) The Drifter (2009) Exils (2004) The Trial of Billy Jack (1974) Hide Out (2004) Broken Rhyme
استفاده از نمادها و ترويج آن‌ها در فيلم‌ها براي آماده‌سازي ذهني مخاطب از اعتقادات و داستان‌هاي مرتبط با آن، بسيار زياد مورد استفاده قرار مي‌گيرد. مثلاً در يک مورد، minster حيواني به شکل انسان و با بدن اسب که از افسانه‌هاي يوناني است، در قريب به دوهزار فيلم مورد استفاده قرار گرفته است. تعداد فيلم‌هاي مروّج باستان‌گرايي به دليل کثرت حذف گرديده است.

 

در انتها اين نكته رو ذكر كنم (...) كه در طول مقاله به اون برميخوريد شامل كلماتي ناشايست بود كه از ارائه آن ها معذوريم.


   //////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

 پي‌نوشت‌ها:

1. Marie-Georges-Jean Melies


2.dreyfus alfred


4. در وب سايت ويکي پديا در ليستي تحت عنوان يهوديان آمريکايي شاغل در هاليوود قريب به 1400 نفر از بازيگران، کارگردانان، تهيه کنندگان، فيلم برداران و ديگر عوامل سينمايي ليست شده است.
    List of Jewish American entertainers در سايت ويکي پديا با آدرس -http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_Jewish_American_entertainers


5. http://www.unitylodge.ca/home / در سايت لژ unity lodge 710 g.r.c کانادا تعداد بيش از 120 نفر از اعضاي اين لژ که در هاليوود مشغول به کار هستند، در مقاله اي با نام ماسون ها در هاليوود اعلام کرده است. Greville Wodehouse، William Wyler،Darryl F. Zanuck، Florenz Ziegfeld، Adolph Zukor


6. http://freemasonry.bcy.ca/fiction/cinema.html با عنوان Masonic references in cinema

7. يکي از گسترده‌ترين و تأثيرگذارترين گروه‌هاي ماسوني در طول قرن هجدهم که در راستاي ترويج آئين‌هاي شيطان‌گرايي نقش بسزايي را بازي نموده، انجمني با عنوان «انجمن آتش جهنم» است. اين انجمن که ابتدا در سال 1719 ميلادي توسط فيليپ دوک وارتن و دوستانش در انگلستان تأسيس شد، در مدت کمي شاخه‌هاي متعددي در سراسر اروپا ايجاد کرد. دوک وارتن که يکي از اعضاي جوان انجمن‌هاي فراماسونري آن زمان در انگلستان و ايرلند بود، در مدت کمي توانست درجات بالايي در اين انجمن‌ها به دست آورد، به طوري که در سال 1722 سمت استادي را از لژ انگلستان دريافت نمود. شعار اصلي اين انجمن که بعدها جزء اصلي‌ترين شعارهاي جريان شيطان‌گرايي در قرن‌هاي بعد شد، اين بود: "هر کاري دوست‌داري انجام بده". اين شعار اولين بار در قرن 16 توسط نويسنده اومانيست فرانسوي فرانکيس رابليس مطرح شده بود. مشهورترين شاخة انجمن آتش جهنم توسط شخصي به نام سرفرانسيس داشوود در سال 1746 در انگلستان پايه‌گذاري شد. داشوود در آن زمان يکي از سياستمداران و از اعضاي پارلمان انگليس بود و بعدها به عنوان رييس کل خزانه داري انگلستان منصوب شد. اين گروه که در ابتدا تنها 12 نفر عضو داشت پس از مدت کوتاهي اعضاي زيادي از ميان طبقه اشراف و سياستمداران انگليس را به خود جذب نمود. يکي از مراکز تجمع اين گروه در دهکده وست ويکمب امروزه به مکاني توريستي با عنوان "غارهاي انجمن آتش جهنم" در انگلستان مبدل شده است. از اواخر قرون وسطي، آيين‌هاي شيطاني باب روز شد که مهمترين آن " جادوي سياه " بود. در اين دوران يهودي‌ها، جادوگري را به کتاب مقدس کشانيدند و مطالبي را به عنوان اسرار کتاب مقدس در زمينه جادوگري مطرح کردند. سپس جادوي حروف را ساختند و اينچنين شد که جادوگران مسيحي و يهودي با يکديگر همدست شدند. ص12: در قرن هجدهم، طغيان عليه عقل و منطق آغاز گرديد. داستان خون آشام‌هاي شبانه و وامپيرها نتيجه تمام تکامل جادوگري در لژ هاي ماسوني بود. تاريخ جادوگري، ايرج گلسرخي، ص11 و 12.


8.انکار ملائک خدا : در قرآن کريم ، در مورد ايمان به ملائک خدا ، چنين آمده است : « رسول بر آنچه خدا بر او نازل کرد ايمان آورده و همه مؤمنان نيز همه به خدا و فرشتگان خدا و کتب و پيامبران خدا ايمان آوردند [ و گفتند ] ما ميان هيچ يک از پيامبران خدا ، فرق نگذاريم. فرمان خدا را شنيده اطاعت کرديم. پروردگارا ، ما آمرزش ترا مي خواهيم و مي دانيم که بازگشت ما به سوي توست.»در اين مورد ديدگاه هاي ماسوني چنين است : « با اين اطلاعات مختصر ومفيد، مي توان نتيجه گيري کرد، اين موجودات که بعد از پيغمبر از طرف کسي رؤيت نشده و به نام ملائک به مردم شناسانده شده ، تصوري است سمبليک از ذهن و خيال که در تمام اديان از آن‌ها نام برده شده است.» انکار بقاي ارواح و آخرت : آيات کريمه قرآن مجيد ، در مورد روح چنين مي فرمايد : «[ اي پيغمبر ] ترا از حقيقت روح مي پرسند. جواب ده که روح به فرمان خداست و آنچه از علم به شما داده اند بسيار اندک است.» «سپس آن  [ نطفه بيجان ] را نيکو بياراست و از روح خود در آن دميد ، و شما را داراي چشم و گوش و قلب با حس و هوش گردانيد ، باز بسيار اندک شکر و سپاسگزاري حق مي کنيد.» «کافران مي گويند، آيا پس از اينکه ما در زمين نابود شديم ، باز از نو زنده خواهيم شد؟ بلي [البته زنده خواهيد شد] ليکن آن‌ها به شهود و لقاي خدايشان کافرند. » در اين مورد نظر ماسون ها چنين است : « بروز افکار بقاي ارواح، به اندازه عقيده بر وجود خدا، قديمي و کهنه است.»ـ ( نشريه معمار سنان ، شماره 24 ، ص32 « آيا بعد از مرگ ، حيات وجود خواهد داشت ، بشر هنوز نتوانسته است به اين سوال پاسخ دهد. » (نشريه معمار سنان ، شماره 24 ص 8 سال 1977) : انکار دوزخ و بهشت : ماسون‌ها از عالم آخرت، بهشت و جهنم؛ به صفات موهوم و خيالي توصيف کرده‌اند و اين دليل بارزي از بي‌اعتقادي آن‌ها به دنياي آخرت است. از ديدگاه ماسون‌ها، براي داشتن اخلاق نيک، نيازي به دين نيست. دين که منبع اخلاق است، از نظر آن‌ها سبب ايجاد بيم و اميد در دل انسآن‌ها مي‌شود و در اخلاق يک فرد متدين، فضيلت به چشم نمي‌خورد. کساني که عکس اين مسائل را مدعي گردند، از طرف قشر ماسون به بي‌عقلي متهم مي‌شوند. به عقيده ماسون‌ها، به پيروي از روش اوليسون، اخلاق نيز با توجه به شرايط زمان و مکان، بايستي در معرض تحول و دگرگوني قرار گيرد؛ به عبارت ديگر يک عمل منافي عفت، فردا به عنوان مظهر اخلاق نيک معرفي شود. اساس و اصل اهداف ماسوني، ضايع کردن ارزش‌هاي اخلاقي در جامعه است. ص207: هدف نشريه هاي ماسوني در متدين نشان دادن ماسون ها ، فريب دادن اذهان عمومي است. ماسون ها که با توجه به محتويات کتب و نشرياتشان و مدارک موجود ، لامذهب شناخته مي شوند داراي تشکيلات سازمان يافته اي هستند که اهداف و مقاصد آن ، در نشر اخلاق پست و انتشار فساد در جامعه ، علي الخصوص جوامع مسلمان خلاصه شده است.) مباني فراماسونري، هارون يحيي، ص 191 تا 207.


9.ماسون‌ها ظاهراً، مبارزه با خرافات و عقايد کهنه را هدف خود قلمداد مي‌نمايند، ولي در اصل، هدف باطني آنان مبارزه با اديان به ويژه دين اسلام است. با اين وصف نه تنها با وجود بسياري از عقايد خرافي و توضيحات گمراه‌کننده تورات تحريف‌شده، عليه آن فعاليتي نشان نمي‌دهند، بلکه در مقام ستايش و تمجيد دين يهود نيز برآمده‌اند. (مباني فراماسونري، هارون يحيي، ص 275)


10.به عقيده ماسون‌ها، به پيروي از روش اوليسون، اخلاق نيز با توجه به شرايط زمان و مکان، بايستي در معرض تحول و دگرگوني قرار گيرد. به عبارت ديگر يک عمل منافي عفت، فردا به عنوان مظهر اخلاق نيک معرفي شود. اساس و اصل اهداف ماسوني، ضايع کردن ارزش‌هاي اخلاقي در جامعه است. (مباني فراماسونري، هارون يحيي، ص 206).


11.انکار وحي و نبوت: «مگر عيسي مسيح، افکار مربوط به دين مسيحيت را از محل و محيط زندگي خود، منطقه جنوب غربي آناتولي و سرزمين مزوپوتاميه، جمع‌آوري ننمود؟ مگر محمد، اساس اسلام را از منطقه خودش الهام گرفته، تثبيت نکرد؟» با اين توضيحات، معلوم مي‌گردد، ماسون‌ها ضمن رد اسلام مبتني بر وحي الهي، عقيده دارند که اسلام قواعدي است که توسط يک فرد داهي و باهوش، با جمع‌آوري آداب منطقه، به وجود آمده است، در حالي‌که اساس دين اسلام از طرف خداوند، به رسول خدا وحي گرديده، ماسون‌ها مدعي هستند که حضرت محمد (ص) با الهام از انجيل، اساس و پايه دين خود را انتخاب و قرآن را تحرير نموده است. (مباني فراماسونري، هارون يحيي، ص 189 و 190).


12.از مدارک رسمي فراماسونري فرانسه که عمدتا در «نشريه» و «خبرنامه» رسمي شرق اعظم وجود دارد، ثابت مي گردد که تمام لايحه‌هاي ضد روحانيتي که در مجلس فرانسه تصويب مي‌گرديد، پيش از آن در لژهاي ماسوني تدوين شده بود و زير نظر مستقيم شرق اعظم، که هدف آشکار آن‌ها کنترل هر کس و هر چيز در فرانسه بود اجرا مي‌گرديد است. (سخنان نماينده مسه Masse ، سخنگوي رسمي مجمع 1903، بيانگر اين موضوع است: بالاترين وظيفه فراماسونري مداخله روزافزون در مبارزات سياسي و ضد مذهبي است. موفقيت در مبارزه عليه روحانيت تا حد زيادي مرهون فراماسونري است... چرا که نيت، برنامه و روش‌هاي فراماسونري بود که به پيروزي رسيد. اگر جبهه تثبيت شده است، مديون فراماسونري و انضباطي است که در لژها آموخته شده است. اگر بخواهيم کار ناتمام خود را به انجام رسانيم، به هوشياري و اعتماد دوطرفه نياز داريم. همان طور که مي دانيد، اين کار،.... مبارزه ضد روحانيت است که جريان دارد. جمهوري بايد خود را از شر اجتماعات ديني خلاص کند و آن‌ها را با يک حمله قدرتمند پاکسازي کند. اقدامات ضعيف در هر کجا خطرناک است، دشمن را بايد با يک ضربه از پا درآورد. انقلاب فرانسه اساسا انقلابي ضد ديني بود. در تلاش قاطعانه انقلابيون براي پاکسازي روحانيون همانند رفتاري که با اشراف نيز داشتند، خيلي از کشيشان کشته شدند و مؤسسات ديني و مکان‌هاي عبادي ويران گرديد. ژاکوبين ها حتي مي‌خواستند که مسيحيت را به طور کامل از بين ببرند و آيين الحادي که «دين عقلاني» مي‌ناميدند جايگزين آن کنند. کشمکش در فرانسه بين سلطنت‌طلبان و انقلابيون ادامه يافت و در سال هاي 1830، 1848، 1871 سه انقلاب ديگر رخ داد، «جمهوري دوم» در سال 1848 و «جمهوري سوم» در سال 1871 تأسيس شدند. در فرانسه ماسون‌ها از سال 1877 اصلاحات زيادي به نام «ضد روحانيت» انجام دادند، از جمله غير مذهبي کردن آموزش، اقدامات عليه مدارس خصوصي مسيحي، مؤسسات خيريه، سرکوب دستورات ديني و غارت کليساها. اين امور در بازسازي ضد ديني و ضد مسيحي جامعه انساني نه تنها در فرانسه بلکه در تمام جهان، به اوج خود رسيد.


13.بشر ناآگاه، با دسايس و برنامه‌هاي پيش‌بيني شده، براي ارضاء اميال خود به طرف فحشاء کشانيده مي‌شود. روابط نامشروع، فاحشه‌گري و در نتيجه جنايات جنسي، روز به روز پردامنه‌تر و گسترده‌تر مي‌شود. حتي به کودکان نابالغ نيز، تجاوز مي‌شود. جوانان کم سن و سال، تشويق به برقراري روابط همجنس بازي مي‌شوند. اين قبيل مسائل از طرف نشريات آنچناني وابسته به افراد خارج از دين و اخلاق، عادي تلقي گرديده مردم به ارتکاب گناه و ناديده گرفتن آداب و اصول مذهبي ترغيب مي‌شوند. به موازات آن، با نمايش فيلم‌هاي مفتضح و با عرضه زندگي مشتي افراد مرفه کشورهاي غربي و سرمايه‌داري، ملت را در جهت لامذهبي، رسوايي و زندگي پر آشوب سوق مي‌دهند و در نتيجه با ترويج فساد و حاکم نمودن ذلت و تباهي در جامعه، پايه‌هاي اخلاق متکي بر دين را سست مي‌گردانند. با مستولي کردن شهوت بر عقل و منطق، مردم روي در روي آداب و سنن ديني قرار داده مي‌شوند. از همين نقطه، دشمني با دين رخ نشان داده و در رگ‌هاي جامعه گرفتار در چنگال نامرئي ماسون‌ها، جاري مي‌گردد. در اين ضمن با چاپ مقالاتي نظير عدم وجود خدا، يا مبحث توليد انسان از ميمون در اثر اولسيون، در نشريات وابسته در جامعه‌اي که احساسات جنسي مردم آن به طور وحشتناکي تحريک گرديده، گام‌هاي آخرين براي رسيدن به مقاصد شوم برداشته مي‌شود. (مباني فراماسونري، هارون يحيي، ص346)

14.فراماسونرها با مطرح کردن انگيزيسيون يا دادگاه تفتيش عقايد بر ضد خود که توسط کليساها و پاپ صورت مي‌گرفت، خود را قربانيان ظلم و تعدي روحانيت مي‌دانند و دليل اين تعدي را نيز اين مي‌دانند که آنان قصد داشتند مردم را از زير يوغ کليسا نجات دهند و مورد غضب کليسا واقع شدند که اين دروغي بيش نيست. و جرم آن‌ها شيطان‌پرستي و انجام‌ آئين‌هاي مشرکانه و کافرکيشانه بود. خانم دکتر کارن رالس (Karen Ralls) مورخ قرون وسطي و نويسنده کتاب The Templars and the Grail: پس از آن ضرورتي براي وجود شواليه‌هاي معبد نبود. پس از اين شکست‌ها، برخي از مردم احساس کردند که شايد خدا آن طور که آن‌ها قبلاً تصور مي‌کردند اقتدار مقدسي را به شواليه‌هاي معبد نداده بوده است ناگهان اوضاع تغيير کرد. در روز جمعه مورخ 13 اکتبر 1307، به مقرهاي اصلي شواليه‌هاي معبد در سرتاسر فرانسه حمله شد و نظاميان فرانسوي تعداد زيادي از شواليه‌ها را دستگير کردند که در ميان اين شواليه‌ها، رهبر آن‌ها ژاک دملي و گروهي از شواليه‌هاي رده بالا حضور داشتند. آن‌ها متهم به جرايم سنگين شدند و اموالشان مصادره شد. اين اتهامات چيزي بالغ بر 100 مورد بود از جمله: ريختن آب دهان و ادرار کردن بر روي صليب، خوردن خاکستر مردگان، همجنس بازي، شيطان پرستي و ...
   www.karenralls.com


15.آقاي عدنان اکتار يا هارون يحيي پژوهشگر و محقق دنياي اسلام شرايط عضويت در لژهاي ماسوني و مراسم عجيب و غريب عضويت در آن را شرح مي‌دهد: فراماسون‌ها نيازي نيست که به آدم‌ها پيشنهاد خاصي بدهند چرا که آن‌ها پيش از اين، اين مسائل را به خوبي دريافته‌اند. براي مثال اگر کسي بخواهد عضو هيأت علمي دانشگاه شود، او مي‌داند چقدر آسان‌تر است. که ابتدا به عضويت فراماسونري درآيد. يا اگر کسي بخواهد سرگروه علمي شود مي‌داند که چه راهي آسانتر است بنابراين خيلي از اين نوع افراد در انتظار پيشنهاد هستند تا به فراماسونري بپيوندند. در اين موقع هست که دو يا سه تا از آن‌ها پيدايشان مي‌شود و مي‌گويند ما مواظب شما بوده‌ايم و دريافتيم که شما شخص بسيار باهوشي هستيد. ما تصميم داريم که از شما يک ماسون بسازيم. آن‌ها مي‌گويند که آن شخص را به لژ خود خواهند برد. آن‌ها در آن‌جا يک سلول دارند، يک جمجمه آدم را از قبرستان مي‌دزدند و در آنجا قرار مي‌دهند سپس مي‌گويند که بشين و فکر کن بعد يک چيزي مثل ماسک روي سرش مي‌گذارند و با طناب يا ريسماني دور گردنش مي‌بندند و وادارش مي‌کنند تا 4 دست و پا مثل حيوان دور اتاق بچرخد. بعد پيراهنش را پاره کرده و با شمشير دو سه خراش روي سينه‌اش مي‌اندازند بعد وادارش مي‌کنند قسم بخورد هيچ‌گاه اسرار فراماسونري را فاش نکند حتي اگر تا سرحد مرگ درد بکشد يا قطعه‌ قطعه‌اش کنند. پس از آن ورود او به تشکيلات فراماسونري را خوشامد گفته و چشم بندش را برمي‌دارند. اين اولين مرحله است، به عبارت ديگر نخستين گام‌ها براي سوق دادن مردم به سوي درجات کفر برداشته مي‌شود.


16.آقاي دکتر هارون يحيي کارشناس تاريخ فراماسونري درباره اين تشکيلات صهيونيستي و عملکرد شيطاني‌اش در طول دوران فعاليتش اظهار مي‌دارد: تساهل و تسامح نيز از اصول مبنايي اين انجمن‌هاست لژهاي فراماسونري براي نفوذ در جوامع مختلف نيازمند خلع سلاح عقيدتي آن‌ها هستند تا موانع پيش رو را کاهش دهند و اين خلع سلاح را با تبليغ‌مداراي اعتقادي صورت مي‌بخشند. دکتر حقاني عناصر اصلي انديشه ماسونري را تشريح مي‌کنند: نکته بعدي درباره لژهاي ماسوني، مخالفت حضور دين در سياست است که با صراحت اين شعار را عنوان مي‌کنند و جزء اصول قانون اساسي‌شان است. تسامح و تساهل و روامداري و tolerance، از اصول ديگر فراماسونري هست که به اعضاي فراماسونري آموزش مي‌دهند. عدم تعصب مذهبي فراماسون‌ها از همان ايدئولوژي و تفکر صهيوني اومانيسم نشات مي‌گيرد. وقتي مطرح مي‌شد، يک ماسون نبايد تعصب داشته باشد يعني نبايد مسلمان باشد، نبايد اعتقاد داشته باشد، نبايد امر به معروف و نهي از منکر کند، نبايد اصل تبري و تولي را بپذيرد. وقتي بحث اومانيسم مي‌شد، اين اومانيسم انسان در افق قرآن نبود، انسان از منظر حضرت علي نبود، انسان در ايدئولوژي و جهان‌بيني اسلام نبود. انسان در غرب بود. آن انسان غربي را مطرح مي‌کرد که منهاي خدا و منهاي دين بود.


17.دکتر حقاني مدير پژوهشي تاريخ معاصر، ريشه ها ي فکري لژهاي فراماسونري را از عصر روشنگري و گرايش هاي ضد ديني شبه روشنفکران برآمده از آن پي مي‌گيرد: فراماسونري نفي اديان است ودر بعضي لژها تاکيد بر دين طبيعي و در بعضي اساساً نفي خداوند است. در فرانسه لژهاي فرانسوي عمدتاً لژهايي هستند که وجود خداوند را منکر مي‌شوند. انگليسي‌ها وجود خداوند را منکر نمي‌شوند، بلکه اديان را منکر مي‌شوند که عملاً همان ترويج سکولار است. يک جرياني در عصر روشنگري در غرب فعاليت خود را آغاز کرد تحت عنوان دئيسم که اينها قائلان به وجود خداوند هستند، بدون اذعان به وجود اديان الهي. اينها سعي کردند هر نوع ديني را طرد کنند و نهايتاً بگويند ما به خدا به عنوان وجودي که هستي را خلق کرده، اعتقاد داريم؛ اما خداوند هيچ دخالتي در نحوه زندگي انسان و اداره هستي ندارد و بنابراين بشر براي اداره خودش در جامعه و سياست، خودمختار است. آقاي هارون يحيي يا عدنان اکتار، اساس تفکر ماسوني را ضديت با اديان توحيدي به خصوص اسلام مي‌داند: به عنوان يک ايدئولوژي در واقع فراماسونري عليه هر نوع ديني است. آن‌ها اين مطلب را در کتاب‌هايشان فرياد زدند، افراد بي‌دين براي بالاترين درجات عضويت انتخاب مي‌شوند، هدف اصلي فراماسونري پديد آوردن دنيايي بدون دين و مذهب است. از همين رو تمام رهبران کمونيست‌ها، فراماسون بودند کارل مارکس يک ماسون بود، لنين يک ماسون بود و ترودسکي هم يک ماسون بود. تقريباً هيچ رهبر کمونيستي نبوده است که فراماسونري نبوده باشد.


18. Cosmopolitanism


19. مفهومي است به معناي باور تعلق تمام جهان به تمام مردم جهان و عدم وابستگي‌هاي قومي – ملي و در کل، باور به اين‌که جهان، ميهن مشترک تمامي مردم است. در اين مفهوم، تعلقات مادي و معنوي به کشور خودي و خاصي وجود ندارد و ديگر هيچ علايق فرهنگي، سنتي و سياسي ويژه‌اي نسبت به سرزمين و کشور وجود ندارد؛ مارکوس سيرون، از اولين طرفدارن اين نظريه، به سه اصل معتقد بود: الف) عدالت طبيعي ب) تابعيت جهاني ج) دولت جهاني. دکتر احمد دوست محمدي محقق و مدرس دانشگاه، اهداف استراتژيک ماسوني را چنين تشريح مي کند: لژ ماسوني نبايد به يک دولت يا دو دولت اکتفا کند، بلکه تمام دولت‌هاي جهان را بايد تحت سيطره خود قرار دهد. براي رسيدن به اين هدف ابتدا لازم است دين و علماي دين راکه يگانه دشمن ما هستند نابود کنيم. اين را در کنفرانس شرق اعظم در سال 1923 گفتند. هدف انجمن‌هاي فراماسونري سيطره بر جهان است و در اين راه، سيطره اصولي، تشکيلاتي و نيز فکري را مبناي فعاليت خود قرار مي‌دهند.


20. کاباليست‌ها به مصر باستان با ديدي ستايش‌آميز نگاه مي‌کنند و اين در حالي است که تفکر توحيدي اسلام، مصر باستان و فراعنه و کاهنان آن را نمونه کامل طغيان انسان در برابر خداوند مي‌داند. اين نگاه ستايش‌گرانه نسبت به تمدن مصري، امري است که از طريق کابالا وارد انديشه‌هاي فرقه هاي مسيحي قرون وسطايي از جمله فرقه شواليه‌هاي معبد شد و در نهايت به فراماسونري امروز راه يافت. تأثير شواليه‌هاي معبد بر فراماسونري، خود مؤيد تأثيرات انکارناپذير يهوديت بر فراماسونري است. البته برخي از روزنامه‌هاي يهودي بر اين ارتباط تنگاتنگ ميان يهوديت و فراماسونري تأکيد کرده اند. «فراماسونري اروپايي، ماهيتي يهودي دارد» (مجله يهودي لافيري منتشر شده به سال 1861) خاخام اسحاق وايز در سوم آگوست سال 1866 در مجله‌اي اسرائيلي _ آمريکايي نوشت فراماسونري از حيث درجات، تعالي، پيام‌هاي محرمانه و روشنگري‌هاي تاريخي‌اش تشکيلاتي يهودي است. گزينش هرم به عنوان سمبل از سوي فراماسون‌ها، به اين دليل بود که آن‌ها اهرام مصر را به عنوان سمبل نيروهاي خارق العاده و فرا طبيعي کاهنان مصر مي‌دانستند. افزون بر اين، نماد هرم نشان از نظام طبقاتي و سلسله مراتب سازمان فراماسونري دارد. به طوري که ساختار اين سازمان نيز ساختاري هرمي است. ماسون‌ها با زباني که هر کس توانايي فهم و درک معاني ويژة آن را ندارد، مطالب خود را به يکديگر مي‌فهمانند. در بررسي رمزهاي ماسوني، به نمادهاي زيادي که از تورات برگرفته شده است، برمي‌خوريم.


21. در کتاب تاريخ جادوگري، ترجمه ايرج گلسرخي، به پرستش بت‌هاي گوناگون در بين يهوديان در قديم اشاره مي‌کند و هم اکنون ماسون‌ها تعدادي از اين بت‌ها را پرستش مي‌کنند و مراسم‌هاي خود را درکنارآن‌ها اجرا مي‌کنند. يهودي‌ها داگون (Dagon ) الهه فلسطيني‌ها را که نيمي زن و نيمي ماهي بود، مي‌پرستيدند. مجسمه برنزي اين الهه به شکل زني زيبا ساخته شده بود که مانند درکه تو (Derceto) و ديرکه (Dirce ) دو الهه سرياني‌ها در اشکلون دمي مانند دم يک ماهي عظيم داشت. يا آسيما (Assima) خداي آماتيت‌ها که به شکل بز بود، اما مخوف‌ترين خدايان، مولوخ (Moloch) بچه‌خوار خداي عاموني بود. نام مولوخ از واژه عبراني ملک به معني شاه گرفته شده بود. و آيين پرستش او به نيت طلب سلامتي و طول عمر براي شاه انجام مي‌شد. پرستندگان در برابر، از او انتظار داشتند که شاه نيروي جادويي خود را در راه سود و صلاح مردم به کار اندازد و به ويژه به محصولات کشاورزي آن‌ها برکت دهد. اما بهاي مولوخ بسيار سنگين بود و مردم کودکان خود را براي خوشايند بت معبودشان در برابر او به آتش مي‌افکندند و مولوخ که تا گلو از جان قربانيان خود انباشته بود همچنان بر دره هيوم حکمروايي مي‌کرد. هنگام اجراي مراسم پرستش، طنين کر کننده سنج و شيپور و طبل‌ها فضا را با چنان خروش وحشيانه‌اي مي‌انباشت که فرياد و استغاثه قربانيان بت در آن خاموش مي‌شد. اکنون ديگر مي‌دانيم که انديشه خداي واحد در انحصار اسرائيل نبوده و اين مردم برگزيده هم نمي‌توانند ادعا کنند که نخستين قومي بوده‌اند که به توحيد (Monotheism) پي برده‌اند.


22. زرتشت آن اعتقاد قديمي به نيروهاي خير و شر را تعبير به جهاني نمود که بين دو فرمانروا تقسيم شده و اصل اينها نيز يکي: اورمزد ( اهورامزدا ) سلطان نور و ديگري اهريمن ( انگرمينيو ) فرمانرواي ظلمت است. زرتشت ساير نيروها را که در معتقدات قلبي وجود داشتند، به کنار گذاشت، ولي چون نمي‌توانست آن‌ها را از اذهان مردم خارج نمايد، به ناچار جاي آن‌ها را به سلسله مراتب ارواح شرير تغيير داد. نيروهاي شر به سرکردگي اهريمن، سپاهي منظم، همچون سپاه خير داشتند و دو لشکر نه به طور در هم ريخته که با نظم جنگي خاص وارد ميدان نبرد مي‌شدند و سپاهيان نور و ظلمت مانند مهره‌هاي سياه و سفيد شطرنج با نيرو‌هاي برابر با يکديگر مواجه مي‌گشتند. پس از پيروزي نيز آرامشي وجود نداشت، زيرا جنگ تا پايان زمان ادامه مي‌يافت و نه تنها در زمين که در آسمان‌ها نيز طبل‌هاي جنگ نام اورمزد و اهريمن را فرياد مي‌زدند. تاريخ جادوگري ايرج گلسرخي ص44. ريشه ميترائيسم و ماني‌گري، در دين زرتشت است. (تاريخ جادوگري، ايرج گلسرخي، ص44 و 48).


23. اگر به نمادهاي فراماسون ها دقت کرده و آن‌ها را مورد بررسي قرار دهيم، مي‌توانيم نمادهاي مورد تقديس گروه‌هاي شيطان‌گرايي را به وضوح ببينيم. فراماسون‌ها شيطان را به عنوان حامل نور پرستش مي‌کنند. لوسيفر و شيطان از نظر کتاب مقدس يکسان‌اند. قالبي که شيطان‌پرست‌ها در سطوح بالا پرستش مي‌کنند، لوسيفر است. آن‌ها همواره به دنبال حامل نورند. اسکيمل: «بسياري از ماسون‌ها واقعاً نمي‌دانند که خداي فراماسونري، در واقع شيطان است.» در تاريخ 14 جولاي سال 1889، آلبرت پايک، يکي از رهبران فراماسونري اين توضيحات را به 23 رهبر شوراي حقوق اسکاتلندي در سراسر جهان ارائه مي دهد: ما يک خدا را مي‌پرستيم؛ اما اين خدايي است که ماوراء الطبيعه را دوست دارد. پس شما ژنرال‌هاي بزرگ اين را براي برادران 13ام، 31ام و 32 ام تکرار کنيد؛ دين ماسون‌ها، بايد پايه‌هاي لوسيفري داشته باشد. لوسيفر خداست؛ دين خالص و واقعي و فلسفي، بايد به لوسيفر اعتقاد داشته باشد. استفن نايت: «درجه 22 به بعد رسماً پرستش شياطين و ارتباط با شياطين مطرح مي‌شود. در درجات پايين‌تر انسان‌گرايي مطرح است.» تاريخچة شيطان‌گرايي گواه آن است که گروه‌هاي شيطان‌گرا از همان آغاز تحت تأثير کاباليست‏هاي يهودي با سازمان فراماسونري تعامل گسترده‏اي داشتند. «لُژ کهن اسکاتلند» که هنوز هم شاخه اصلي ماسوني به شمار مي‏رود، بر ايجاد و ترويج فرقه شيطان‌گرايي تأثير گذار بوده است. امروزه گروه‌هاي شيطان‌گرايي در همسويي با اهداف فراماسونري طرفدارانش را از ميان نخبه‌هاي سياسي جوامع برمي‌گزيند. جرج بوش پدر، جرج دبليو بوش و همسرش، لورا بوش رونالد ريگان، بيل کلينتون و ساير شخصيت‌ها و رهبران سياسي مانند سناتور جان کري رقيب انتخاباتي بوش سيلويو برلوسکوني نخست وزير ايتاليا، تامي فرانکس فرمانده نيروهاي آمريکايي در جنگ عراق، همگي از سياست مداراني هستند که به گروه‌هايي پيوسته‌اند که شباهت‌هاي اعتقادي و رفتاري با شيطان‌گرايي دارد.


24. اليمن سيلواي نويسنده فرانسوي کتاب تاريخ جادوگري، شواهد تفصيلي در اين کتاب ارائه مي دهد و اثبات مي‌کند که شواليه‌هاي معبد گام مهمي را در گسترش تعاليم کابالا برداشتند. فراماسونري خود را شاخه‌اي از شواليه‌هاي معبد مي‌داند که بعد از تعقيب توسط کليسا بسياري از آنان به سمت اسکاتلند گريختند، چون کشور امني براي آن‌ها به شمار مي‌آمد. آن‌ها تحت حمايت پادشاه اسکاتلند «روبرت بروس» به اسکاتلند پناه بردند و تجديد سازمان کردند. شواليه‌ها به دهکده روزلين رفتند. اين منطقه زير نظر يکي از قديمي‌ترين و قدرتمندترين طوائف اسکاتلند به نام سينکلر «Sinclairs» بود. شهسواران معبد در اين ناحيه و در اين قلعه بعد از 1312 تحت حمايت بارون سنت کلر مي‌زيستند. گفته مي‌شود در اين منطقه خاص و در قلعه روزلين (Rosylin castle)، شواليه‌ها توانستند اشياء و اسناد خود را مخفي کنند. در کنار قلعه، کليساي کوچکي به سفارش سر ويليام سنت کلر بين سال‌هاي 1446 تا 1448 بنا گرديد. او معماران دوره گرد و سنگ‌تراشان را از سراسر اروپا جمع کرد و در نزديک دهکده روزلين خانه‌هاي جديدي بنا شد و لژي در آن افتتاح گرديد. به اين ترتيب بود که بذر فراماسونري در اسکاتلند کاشته شد و هنوز هم تا به امروز «لژ کهن اسکاتلند» شاخه اصلي فراماسونري به شمار مي‌رود. بنا به گفته هارون يحيي متقاعد کننده‌ترين دليل اتحاد شهسواران معبد و ماسون‌ها در اسکاتلند قلعه و کليساي روزلين است چرا که علاوه بر شواليه‌هاي معبد، فراماسون‌ها و فرقه سري روزي کراسين‌ها در ساخت آن کوشيدند.

25. مرلين منسون که نام اصلي‌اش برايان وارنر مي‌باشد، نام خود را از «مرلين مونرو» و فاميل خود را از «چارلز منسون» گرفته است. اين شخصيت گرچه خواننده يک گروه موسيقي است، اما امروزه بزرگترين مبلّغ شيطان‌گرايي در جهان محسوب مي‌شود؛ چرا که به جرئت مي‌توان گفت شيطان‌گرايي در دنيا به واسطه کليساي شيطان و آنتوان لاوي رايج نشده، بلکه توسط او رايج شده است. لازم به ذکر است امروزه کليساي شيطان در هيچ کجا دفتر يا شعبه‌اي ندارد. بلکه ساير مکاتبات رسمي اين فرقه از طريق يک صندوق پستي صورت مي‌پذيرد. البته اين کليسا مراسم خود را از ادانه در سطح شهر برگزار مي‌کند. مرلين منسون ارتباط خوبي با کليساي شيطان داشته چنانچه آنتوان لاوي نويسندة انجيل شيطان، مرلين منسون را واعظ اعظم کليساي شيطان معرفي کرد. او حتي در نگارش ديباچه کتابي از آنتوان لاوي هم دست داشته و از کليساي شيطان کارت قرمز درجه 3 را نيز دريافت کرده است. اما چيزي که خيلي عجيب است اين است که گرچه او شيطان گراست اما نام او را در تيتراژ بسياري از فيلم‌هاي مطرح آمريکا مي‌توان ديد. تنها 52 فيلم و برنامه تلويزيوني از موسيقي او در کارهايشان استفاده کرده‌اند. براي نمونه نام او را در موسيقي فيلم‌هاي مطرحي چون ماتريکس، مقيم شيطان، قاتلين بالفطره مي‌بينيم. همچنين نام او در فيلم بزرگراه گمشده به عنوان بازيگر به چشم مي‌خورد. بيشتر اين فيلم‌ها توسط کارگردان‌هاي مطرح کار شده اند و حتي ‌برنده جوايز جهاني هم هستند. اما او مگر در کنسرت‌هايش چه مي‌کند که اعتراض مردم را بر انگيخته است. او در کارهايش کثيف‌ترين اعمال شيطاني را از طريق شعر، موزيک و تصوير به تصوير کشيده است. براي همين مي‌توان گفت ساده‌ترين توهين او به مسيحيت پاره کردن انجيل در کارهايش بوده است. اما او هميشه به کارهاي توهين‌آميز و مبتذل خود ادامه داده و هيچ مانع قانوني براي فعاليت‌هايش نداشته است. حمايت تبعيض‌آميز رسانه‌هاي غربي از منسون چنان آشکار و واضح بوده که حتي برخي گروه‌هاي شيطاني ديگر که بي‌نصيب از اين امتيازها شده‌اند نسبت به اين حمايت‌هاي افراطي دولتي انتقاد و اعتراض کرده‌اند. اولين جمله‌اي که بعد از ديدن کارهاي او به ذهن متبادر مي‌شود اين است که چطور به او اجازه چنين کارهايي داده مي شود. اما جالب است بدانيد او قبل از اينکه به خاطر توهين به خدا يک ميلياردر شود، در يک فروشگاه موسيقي کار مي‌کرده است.


26. نئوپاگان‌هايي که بستر طبيعت را مي‌پرستند و در سال 1954 به دست جرالد گارنر، انگليسيِ جادوگر تأسيس شد.


27. عروسکي نمادين از فردي که مي‌خواهند اذيت کنند مي‌سازند و بعد با فرو کردن سوزن در آن عروسک، فرد را از راه دور مورد اذيّت قرار مي‌دهند و گاه مي‌کشند.


28. مراسمي که از جادوگران پيشين که منسوب به کابالا بوده‌اند، برجاي مانده است. شبات همان سبت؛ يعني شنبه است. اين مراسم، نمازي در يهوديت متأثر از فرقه کابالا نيز دارد که در شب جمعه خوانده مي‌شود، ولي شبات جادوگرها با اذکار و اوراد جادويي همراه است که همراه هم لخت زير نور ماه مي‌رقصند و پايکوبي مي‌کنند. زمان اين مراسم‌ها در اوقات تغيير طبيعت است که به صورت جشن و پايکوبي از دوران سلتي‌ها برجاي مانده است. بدين صورت که مراسم شبات مخلوطي از آموزه‌هاي سلتي‌گري و کاباليسم است.


 29. اسپايدرمن يا مرد عنکبوتي براي انداختن تار از دست‌هايش، اشکال متفاوتي را به انگشتانش مي‌دهد که تار از دستانش خارج نمي‌شود تا اينکه دستانش را به حالت شاخ بز بافومت در مي‌آورد. رجوع کنيد به فيلم اسپايدرمن.


30. «نئو» در حقيقت همان « New christ» يا «مسيح جديد» است که بر خلاف عيسي مسيح (ع)، نه از ميان پارسايان که از بين تکنيسين‌ها انتخاب مي‌شود! در نتيجه پيامبر آخر‌الزمان به جاي آنکه «تئوريسين» باشد، يک «تکنيسين» است. در قسمت‌هاي دوم و سوم فيلم، با ترويج شکاکيّت و حيراني و به هم ريختن مرزهاي دنياي واقعي و مجازي، بنيان فکري مخاطبان ظاهرانديش را از هر ايدئولوژي و استحکامي خالي مي‌کند.


31. هاآرتص در گزارشي از اين واقعيت پرده برداشت که اکثر سوپرقهرمان ها خالقاني يهودي در پشت سر دارند که رؤياهاي آن‌ها را تعبير مي‌کنند و اعتقادات آن‌ها در قهرمان‌هايشان رسوخ کرده است. به گزارش مشرق، در اواسط دهه 1930، همزمان با رکود بزرگ و ظهور آلمان نازي، «جري سيگل» و «جو شوستر» به فکر خلق شخصيت قهرمان افسانه‌اي با عضلاتي پيچيده و شنلي بلند و برافراشته افتادند که به جنگ با بدي‌ها و شيطان برخاسته بود. شايد سوپرمن مانند خالق آن يک يهودي نباشد ولي برخي پژوهشگران، متخصصان و کارشناسان کتاب‌هاي مصور و خاخام‌هاي يهودي معتقدند که «کلارک کنت»- سوپرمن- به صورت دقيقي تحت تأثير ميراث و تفکرات خالق يهودي‌اش قرار گرفته است. روزنامه صهيونيستي هاآرتص به بهانه راه افتادن دو نمايشگاه در دانشگاه براون آمريکا که به صورت تخصصي به نقش يهوديان در ژانر کتاب‌هاي مصور [کارتون و کميک استريپ] مي‌پردازد گزارشي را دربارة سوپر قهرمان‌ها و خالقان يهودي‌شان منتشر کرده، است از نگاه نويسنده اين گزارش اگر چه هيچ يک از اين قهرمان ها قيافه‌اي يهودي ندارند اما خلق وخو و اعتقادات خالقان خودشان را به ارث برده‌اند و اگر اندکي توجه شود مي‌توان کارتونيست‌هاي يهودي را پشت سر سوپرمن‌ها تشخيص داد. گزارش  هاآرتص درادامه توضيحاتش درباره نمايشگاه دانشگاه براون اين نمايشگاه را با هدف بررسي نقش مهم و بنيادي يهوديان در توليد کارتون [شامل کاريکاتور، کميک استريپ و شخصيت‌هاي کارتوني] در دنياي غرب و خصوصاً آمريکا بويژه نقش آن‌ها در تأسيس مجله کاريکاتور "MAD mag"; که يکي از نشريات مشهور کارتون در غرب است، معرفي مي‌کند و همچنين اين نمايشگاه قرار است تا به نقش کليدي يهوديان در طراحي شخصيت‌هايي مانند سوپر من، اسپايدر من، هالک افسانه‌اي، بت من و کاپيتان آمريکا نيز بپردازد. کارتونيست‌هايي که به خلق اين شخصيت‌ها دست مي‌زدند اغلب يهوديان مهاجر به آمريکا بودند، هاآرتص با اشاره به اينکه تاريخي اضافه مي‌کند که يهودي‌هاي مهاجر به آمريکا در کارتون‌هاي خود با دشمنان‌شان مي‌جنگيدند که در سال‌هاي ابتدايي شخصيت‌هاي کميک استريپ و کارتوني هيتلر در رأس اين دشمنان بود، به عبارت بهتر اين شخصيت‌ها آرزوهاي يهوديان را به نمايش مي‌گذاشتند. بر اساس آنچه اين روزنامه در گزارش خود آورده به نظر مي‌رسد که يکي ديگر از آرزوهاي يهوديان مهاجر به آمريکا تسلط و راهبري اين کشور بوده؛ آرزويي که در قالب تلاش‌هاي ستاره‌هاي خلق شده توسط آن‌ها نشان داده مي‌شود و هاآرتص از آن با عنوان «تلاش براي بازگرداندن آمريکا به مسير اصلي خود» ياد مي‌کند.


32. معرفي چند تن از يهوديان و ماسون‌هايي که اقتصاد جهان را تحت تأثير قرار داده‌اند: پر، ياکوبسن ـ يهودي، سوئدي، کارشناس بين‌المللي پول، بانک‌هاي مرکزي کشورهاي اروپايي براي تثبيت سياست آينده پولي خود، از وي دستور مي‌گرفتند. رئيس اجرائي عمليات بين‌المللي پول بوده است. 1963 ـ 1894. کافمن برانيگ ـ يهودي، اولين فردي است که وام مسکن را به کار گرفته است. ليدر کشاورزان سيسل بود و موجبات اخذ اعتبار کشاورزي زارعين را در مقابل رهن مزارعشان فراهم نمود. در اين روش مزرعه‌اي که نيازمندي‌هايي نظير کود و بذر و سرمايه را تکافو ننمايد از طرف بانک حراج مي‌شود. در قرن هيجدهم مي‌زيسته است. اسحاق بوت ـ يهودي، اقتصاد دان ايرلندي ـ به علت فعاليت‌هاي مداوم و تحقيقات وسيع در زمينه مسائل کار، بيمه، و بازنشستگي، به شهرت رسيد. 1879 ـ 1813. آلفرد اسحاق ـ يهودي، اقتصاد دان آلماني و استاد دانشگاه نورنبرگ، به بهانه آلمان هيتلري با عده زيادي از يهوديان به ترکيه سفر کرده و مدت‌ها استاد دانشگاه استانبول بود. 1956 ـ 1888. يوسف دوبرتس برگر ـ يهودي، استاد دانشگاه کراتس کشور اتريش و استاد دانشگاه استانبول، عضو حزب کمونيست اتريش. فريتس نوي مارک ـ يهودي، اقتصاد دان. پل آينزيک ـ يهودي، اقتصاد دان مجارستاني. مباني فراماسونري، هارون يحيي، ص226.


33. به چند سايت خيريه فراماسونري رجوع کنيد

http://www.grandcharity.org
http://www.cheshiremasons.co.uk

 

 



برچسب‌ها: سینما, فراماسونری, هالیوود, نقد فیلم


موضوعات مرتبط: سـینـما و رســانـه
بازنشر اين مطلب در :
ارسال در چهارشنبه یکم شهریور 1391 توسط اميرحسين دودانگه